گزارش دومین برنامه جمع‌آوری – طرح مهربانی با آب و خاک

(گزارش اولین برنامه را می‌توانید از این لینک بخوانید.)

این بار حدود یک‌سوم جمعیتی که توی گروه هستند اعلام آمادگی کرده‌اند؛ تعداد قابل توجهی هم خودشان راهی یافته‌اند برای رساندن ضایعات خشک به دام.

حسم (که البته اعتباری هم بهش نیست) میگوید عده‌ای هم محض افه محیط‌زیستی‌بودن یا کنجکاوی عضو گروه شده‌اند اما به هرحال براساس سیره آقامون ابوالحسن خرقانی هرکه در این سرا درآید قدمش بر چشم که بددلی شیوه‌ی رندی نیست.

واحد پسماند شهرداری خیلی کارمان را تحویل گرفته و قرار است برایمان ماشین بفرستد. چشمهایم را میبندم و به آرمان‌روزی فکر میکنم که همه حرکتهای مثبت اجتماعی حمایت و تقویت شود اما ته ته دلم از این امکان کاملا محتمل که نسبتم با داداش-شهردارم (حتی بدون اطلاع ایشان) راهمان را هموار کرده نا آرام است. حمایت تشویق و راهنمایی ایشان قبل از شروع کار دلگرمم کرد اما میدانم که اهل ارتباط دادن مسائل کاری و خانوادگی نیست! بعد با این خیال مشغول می‌شوم که فامیل‌بازی هم‌ اگر در خدمت خیر پایدار جمعی باشد میتواند خیلی بد نباشد؟ در نهایت برای ختم غائله، کاهش حتمی دست‌کم هزارلیتر شیرابه تا حالا را در ذهنم با حمایت شهرداری و ماشین فرستادنش بالانس میکنم.

پایه‌ی یشمی‌چشم سی سال رفاقت که از راه میرسد همه غبارها کنار می‌رود. نوجوانهای جوش‌جوشی بودیم که نسرین را شناختم و خیلی زود فهمیدم که این رفیق شیک، همیشه در دانستن و توانستن چند قدم جلوتر است، فرق نمیکرد صحبت از ابررسانا باشد یا ماهیت سیاهچاله یا فلسفه‌ی غرب.او همیشه می‌دانست آنهم نه دانستن سطحی و اسکرین‌شاتی و اینستاگرامی.نوعی عمیق و محققانه و کمیاب.

دروغ چرا؟ گاهی به محبویت فراگیر و عجیب‌غریبی که بین همه داشت حسودی هم می‌کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که به دوستی با چنین آدمی باید کنه شد و چسبید!

او مسئول مسیریابی در مپ میشود و من شوفر گوشی و تماسها! عمو اسدی هم انصافا راننده کاربلد و مسیرشناس و باحوصله‌ایست.افتان و خیزان دنبال عقربه‌های ساعت که تند کرده‌اند میدویم و حوالی داوزده شب به مقصد می‌رسیم.

سرخوشی و یلگی حاجی‌قاسم به استقبالمان میاید. سیب گلاب دستچین و آلوی قطره‌طلا و چند خوشه انگور تازه با خستگی و تشنگی چند ساعته نه آن می‌کند که بتوان گفت.

 آسمان و زمین خسته! شاهد باشید که ما  تلاش کردیم آب و خاک را پاکیزه تا خانه‌شان بدرقه کنیم! 

هفتم تیر سال نودونه.

 

سالاد ساختن از آشغالها

بازگشت به مطبخ قاجاری از طریق ماکارونی

رساندن دل به دلدار(3)

هم ,خیلی ,حمایت ,شهرداری ,گزارش ,گروه ,آب و ,و خاک ,زود فهمیدم ,فهمیدم که ,خیلی زود

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

معرفی جاذبه های گردشگری استانبول لایف استایل زنانه Mavenium | Mehdi Namaki تدریس تخصصی کامپیوتر و شبکه های کامپیوتری دستوار تا سپیده خرید اینترنتی لباس مطالعات اجتماعی هشتم دبیرستان عصردانش نمایندگی هایگلاس ایشیک ای جی تی فرامید آموزش تجارت و بازاریابی دیجیتال